گفت و گو با «همايون ارشادي» به بهانه حضور در «بادبادكباز»
گل مصنوعي آزارم ميدهد
همايون ارشادي فارغالتحصيل رشته معماري از دانشگاه ونيز ايتاليا است. حضور در بيش از 10 فيلم سينمايي كه تعدادي از آنان مهمترين اثرهاي تاريخ سينماي ايران محسوب ميشود او را به عنوان بازيگري مطرح در داخل معرفي ميكند و حضور او در فيلم بادبادك باز (مارك فوستر) وي را به چهرهاي بينالمللي از سينماي ايران بدل كرده است.
او در فيلم فوستر نقش «بابا»ي كتاب معروف خالد حسيني با همين نام را ايفا كرده است. شايد بازخوردهايي كه از بازي او در اين فيلم به دست آمد، آلخاندرو آمنابار را به اين نتيجه رساند كه در فيلم «آگورا» (Agovra) از حضور ارشادي استفاده كند. فيلمي كه در سال آينده آماده نمايش خواهد شد. با او درباره رابطه دكوراسيون و بازيگري، تجربه او در فيلم «بادبادك باز» و ديدگاههاي وي درباره مبحث دكوراسيون به عنوان كسي كه اين حوزه را ميشناسد گفت و گو كردهايم. طراحي صحنه و لباس در سينماي ايران، تا چه حد حرفهاي است؟ طراح صحنه و لباس در سينماي ايران – متاسفانه يا خوشبختانه – هميشه يك نفر است؛ در صورتي كه در پروژههاي غيرايراني، طراحي صحنه و لباس به دو نفر واگذار ميشود. ضمن اينكه طراحي صحنه در آنجا به دو بخش تقسيم ميشود، يكي طراحي صحنه به معناي بازسازي دكورها و پلاتوها و ديگري، گروهي كه بعد از ساخت دكور ميآيند و طراحي و دكوراسيون داخلي را برعهده ميگيرند. يعني به نوعي چيدمان اشياء داخل محيط را انجام ميدهند. اما در پروژههاي ايراني مثل مجموعه يوسف كه زحمت بسيار زيادي براي دكور و لباس آن انجام گرفته، ميبينيد كه يك نفر مسئوليت تمامي كارها را برعهده گرفته است. در فيلم «آگورا» (Agoura) كه با آمنابار كار كرديد. اين موضوع چگونه بود؟ در جزيره مالتا، تمامي دكورها همانند مصر باستان ساخته شد. گروه ديگري در داخل دكور وسايل مختلف قرار دادند و مسئوليت چيدمان را برعهده داشتند. ميان دكوراسيون داخلي و طراحي صحنه تفاوتهايي وجود دارد كه در ايران به اين تفاوتها توجهي نميشود. آيا ميتوان ارتباطي ميان دكوراسيون يك فيلم و بازي بازيگر قائل بود؟ نگاه من نسبت به اين موضوع شايد با ديگران كمي فرق كند؛ چون من آرشيتكت هستم و اولين چيزي كه هنگام ديدن لوكيشن نظر من را به خود جلب ميكند، معماري و دكوراسيون آنجاست. «معماري» هم ميتواند تاثيرگذار باشد و هم بيتاثير. هم ميتواند بازي بازيگر را از بين ببرد و هم بالعكس. وقتي من وارد فضاي داخلي ميشوم، ارتباط ميان معماري ساختمان و چيدمان داخلي آنجا را مدنظر ميگيرم، چرا كه معتقدم اين دو لازم و ملزوم همديگر هستند و نميتوان يكي را به شكلي و دورهاي خاص درآورد و ديگري را جور ديگر! البته معمولا اين تناسب و تطابق ميان معماري ساختمان و چيدمان مبلمان و وسايل داخلي را نميبينيد. چون در ايران همانطور كه گفتم يك نفر اين كار را انجام ميدهد و شرايط اقتصادي مناسب هم براي آن يك نفر ايجاد نميشود. مثلا در اكثر كارها به سبك خاصي از مبلمان پرداخته نميشود چرا كه به عنوان مثال، يا مبلمان در فضاي اجارهاي و لوكيشن فيلم وجود دارد يا بايد بروند مبلي كه مثلا ارزانتر هم هست اجاره كنند. در خارج از كشور اين مساله وجود ندارد. همانطور كه گفتم براي من معماري و دكوراسيون داخلي و تناسب و تطبيق اين دو مهم است. موضوع ديگري كه براي من اهميت دارد، نور و رنگ است. من وقتي معماري ساختماني را ميبينم، با توجه به دانستههاي پيشينام، حدس ميزنم كه داخل اين ساختمان بايد چگونه باشد ولي بسياري اوقات دكوراسيون داخلي خانهها هيچ ارتباطي به فضاي بيروني آنها ندارد. در مورد «بادبادك باز» بگوييد و دكوري كه در چين ساخته شد؟ براي اغلب اتفاقاتي كه در چين رخ ميدهد، دكوري ساخته نشده است، چرا كه مغازهها و خيابانها شكل طبيعي خود را داشت. تنها چيزي كه در چين ساخته شد، خانه «بابا» است كه در عرض 6 هفته آن خانه را ساختند كه بعد فيلمبرداري شد و بعد آن را كهنه كردند تا خرابيها را نشان دهند. يعني همان خانه را به سبك خانههايي كه در سال 1970 در ايران هم زياد ديده ميشد كار كردند. نوع معماري آن دكور و ساختمان ذهن شما را به آن تاريخ مورد نظر راهنمايي ميكند. وقتي كه كتاب را خواندم براي خودم ذهنيتي از خانه «بابا» ساخته بودم، هرچند وقتي خانه ساخته شده را ديدم، آن چيزي نبود كه فكر ميكردم ولي در هر صورت باز خانه موجود در كتاب را تداعي ميكرد، چرا كه خاطرم هست در آن دوران تهران بسياري از اين نمونه معماري داشت. نكته جالب اينكه وقتي بيرون خانه را ديدم، حدس زدم بايد داخل آن چه چيزهايي باشد و وقتي با طراحي داخل خانه روبرو شدم، به شدت تعجب كردم، چون دقيقا همان چيزي بود كه فكر ميكردم، يعني همه چيز آن وضعيت تطبيق و تناسب لازم را داشت. به عنوان يك آرشيتكت، تا چه اندازه فعاليت انجام شده طي 5 سال اخير در طراحي داخلي منازل آثار سينماي ايران، به ويژه خانههاي تهراني را حرفهاي ميدانيد و آيا معتقد هستيد كه اين امر تطبيق درستي با جامعه تهراني ندارد؟ اگر آثار امروز را با آثار سالهاي قبل مقايسه كنيم، سينماي ايران از هر لحاظ پيشرفت داشته است، حتي در مورد دكود و معماري داخلي. ما طراحان صحنه بسيار عالي در سينماي خودمان داريم كه البته هم كار لباس را انجام ميدهند و هم طراحي صحنه؛ و ديدهام كه وقتي ميخواهند ايدههايشان را اجرا كنند به مساله مالي برخورد ميكنند و ناچارند كه مثلا به كسي زنگ بزنند .
و فلان صندلي داخل خانه آن شخص را قرض بگيرند. در چنين شرايطي ضعف تكنيكي اين مقوله كمي خود را نشان ميدهد و من ميدانم كه بسياري از آنها ايدههاي بسيار خوبي دارند و ضعفهايي كه در كار ميبينيد به تخصص آنها بازنميگردد. البته بخشي از اين موضوع به سليقه هم باز ميگردد؟ شايد ما در عدهاي هم خوشسليقگي نبينيم، اما همه اين تخصص و انرژي را دارند كه اگر بودجه در اختيارشان باشد، ذهنيتشان را پرورش دهند. من هم كاملا با نگاه شما موافقم، اما اگر به «سليقه» اشاره ميكنم به اين دليل است كه ما افرادي را هم ميبينيم كه طراحي صحنه و چيدمان داخلي منازل را تنها در پر كردن فضا و به نوعي با شلوغ كردن صحنه، تعريف ميكنند و شما ميبينيد كه هيچگونه تناسب و تطبيقي ميان فيلم با طراحي موجود در اجتماع وجود ندارد. اين موضوع فقط در مورد ايران صدق نميكند و در خيلي از كشورهاي مختلف نيز ديده ميشود. همانطور كه گفتم، چيدمان يك تخصص جداگانه و به غير از طراحي صحنه است كه ما اصطلاحا به آن «دكوره كردن» ميگوييم. بعضي اوقات در فيلمي دو گلدان در كنار هم استفاده شده كه هر كدام به دوران خاصي تعلق دارد، و مثلا من چون آن دوران را ميشناسم متوجه ميشوم. يكي از حسنهاي «داريوش مهرجويي» اين است كه ميداند در صحنه فيلماش چه ميگذرد و به كمك طراح صحنه فضا را ايجاد ميكند؛ چون ميداند كه دنبال چه چيزي است. تقريبا اگر در تمامي آثار مهرجويي دقت كنيد، فضاي شلوغي در داخل خانه آثارش نميبينيد؛ همه چيز به درستي چيده شده است و اين دقت در معماري آثار وي هم ديده مي شود. من هم قبول دارم، آثاري داريم كه با پرسش شما تطابق دارد و هر چيزي را كه دستشان رسيده به داخل صحنه ريختهاند. در سينماي غيرايراني هم چنين چيزي وجود دارد، اما همه چيز حساب شده با برنامهريزي است، يعني وقتي يك بازيگر وارد صحنه ميشود، همه چيز آماده و وسايل چيده شده است. ولي وقتي در ايران كار ميكنيد و دوربين را زمين ميگذارند، تازه تعدادي از وسايل چيده ميشود. مثلا در غرب، چيدمان تمام صحنه يك اتاق بدون درنظر گرفتن هر چيزي، صورت ميگيرد و اين حس را به بازيگر ميدهند كه اين اتاق كامل است؛ ولي در سينماي ايران، با اين استدلال كه ديگر بخشهاي صحنه ديده نميشود، چيدمان تنها در گوشهاي از اتاق انجام ميگيرد و نتيجهاش اين ميشود كه آن حس لازم و كامل در بازيگر به وجود نميآيد. به عنوان يك متخصص، طراحي صحنه در چيدمان و دكوره كردن فيلم «بادبادك باز» را چگونه ميبينيد؟ شايد ايرادهايي داشته باشد و كسي آن را پيدا كند ولي من ايراد خاصي در فيلم و اين مقوله نديدهام. هر كدام از دكوراسيونها، زمان خاص خود را تعريف ميكند. وقتي در افغانستان آن خانه را ميبينيم، نوع مبلمان و چيدمان، مختص زمان قصه است و هنگامي كه در سانفرانسيسكو با مبلمان و دكور آن محيط روبرو ميشويد، نوع سليقهها و چيدمان آمريكا در آن دوره را به خوبي مشاهده ميكنيد. در عين حال، وضعيت اقتصادي شخصيتها از طريق مبلمان در فيلم بروز پيدا ميكند، هر چيز و شيء خاصي در فيلم، شخصيت خاص خود را دارد. خانه هر كس با شخصيتاش ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي دارد. شايد به همين دليل هم علاقهمند نيستم داخل خانهام و نوع چيدمان آن به نوعي در رسانه مطرح شود. به ويژه براي شخصيتي كه اين حوزه را به خوبي ميشناسد ... برخي از خانههايي كه ميروم، نوع مبلمان آنجا را كه ميبينم، خيلي دوست دارم از آن جا فرار كنم زيرا از نوع چيدمان آنجا عصباني و ناراحت ميشوم؛ و بر همين اساس هم دوست دارم از اين طريق شناخته نشوم! البته ارزشگذاري نميكنم ولي منزل و نوع منزل، ساختمان، معماري و همه اين مسايل، كاملا شخصيت ساكنان آن را نشان ميدهد. يعني معتقديد كه افراد چه اين حوزه علمي را بشناسند يا بالعكس، تاثير خود را بر چيدمان محيط ميگذارند؟ كاملا. من اگر منزل شما بيايم، مقداري شخصيتتان را مي توانم پيدا كنم و بشناسم. ممكن است اشتباه كنم اما معمولا 90 درصد اين تحليل درست است. دفتر برخي از تهيهكنندگان سينماي ايران كه ميرويد، متوجه نوع شخصيت و رفتار او ميشويد و ميفهميد كه او به چه نوع سينمايي علاقهمند است. آيا وسيله يا شيء خاصي هست كه دوست داريد در محيط نباشد؟ تنها چيزي كه من را به شدت آزار ميدهد، گل مصنوعي است. اگر خانهاي بروم كه از گل مصنوعي در آن استفاده شده باشد، نابود ميشوم. ولي چيزهاي ديگر، سليقه است و من نميتوانم زياد به آن حساس شوم. دومين چيزي كه آزارم ميدهد، مبلمان –اصطلاحا سلطنتي– خراطي شده و دستههاي قوشكل و بزرگ، است. پس قاعدتا بايد در خانه شما «گل طبيعي» زياد باشد؟ بله، گل وجود دارد، اما مصنوعي نيست، چون نميتوانم آن را قبول كنم. طراحي صحنه يك فيلم را تنها تعريف كننده فضاي فيلم ميدانيد يا معتقديد يك اثر ميتواند نماينده سمبلهاي دوران خود نيز باشد؟ همه طراحان صحنه تلاش ميكنند زمانه خودشان را مطرح كنند و نشان دهند؛ دكور و معماري ساختمانهاي يك فيلم، بايد نشاندهنده دوره تاريخي كه مضمون فيلم به آن بازميگردد باشد. لباس و محيط در فيلمها بايد معرف زمانه خودشان باشند.