بارها شنيدهايم كه نوع چيدمان و رنگ فضاها تاثير مستقيم بر روح افراد ساكن در خانه دارد، ميتواند به آنها انرژي مثبت دهد يا آنان را افسرده و دلزده كند. براي اينكه چيدمان خوب و بد و تاثير رواني آنها را از منظر كارشناسانه بررسي كنيم با دكتر محمد مجد روانپزشك و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه ایران به گفتوگو نشستيم. دكتر مجد عقيده دارد كه با وجود زندگي مدرن امروزي، روح ما هنوز نيازمند آرامش يافتن در كنار خاطات قديمي است، پس شايد بهتر باشد يكي از اتاقهاي خانه را به سبك قديمي با يادگاريها بچينيم يا اگر چنين شرايطي نداريم، گوشهاي از اتاقمان را به حفظ يادگارها اختصاص دهيم.

از آنجا كه ما آدمها هميشه درگير حواسمان هستيم، تغييرات اندك محيط هم تاثير بسيار زيادي روي روان و ذهنمان دارد. مثلا وقتي فردي وارد محيطي ميشود كه اغلب با وسايل تيره و كدر چيدمان شده، افسرده ميشود و انرژي مثبت ذهنياش تحليل ميرود. چيزي كه ما بيشتر در خانههاي ايراني يا حتي لباسهاي ايرانيان ميبينيم استفاده از رنگهايي مثل مشكي، سورمهاي، قهوهاي و... است. به نظرتان چرا گرايش به رنگ تيره زياد در ايران وجود دارد؟
ابتدا لازم است بگويم كه ما در مورد چیدمان و رنگ در ايران درگیر مسائل پايه و اساسي مانند مسائل اقتصادی هستیم؛ یعنی مردم در موقعيت اقتصادي پاييني زندگی میکنند و در نتيجه به رنگ و چیدمان توجهي ندارند.
مثلا 7 نفر در یک اتاق 3 در 4 هستند. در واقع ما با يك جمعیت چند میلیونی که وضعیت مالی مساعدی ندارند و فقط درگیر سیر کردن شکمشان هستند مواجهيم. در نتیجه در این خانوادهها به مسائل چيدمان و روانشناسي آنها بیتوجهی ميشود. اینها عوارض زندگی در خانوادههای شلوغ مشرق زمین است. پس به نظر میآيد ما در ايران وقتي به مباحثي مانند دكور و رنگ و... ميرسيم، به خانوادهها و افرادي توجه كردهايم که حال و روز اقتصادی بهتری دارند. درباره رنگ و تاثیرش بر روان افراد كارهاي بسياري شده است و کتابها و متون زيادي هم در اختيار داريم. اولین رنگی که نوزاد میفهمد صورتی است، برای اینکه فضای رحم مادر رنگ صورتی دارد. بعد از آن، وقتی كمي بزرگ شد، رنگهاي شاد ديگري را جايگزين ميكنيم. مثلا براي پسرها آبی را در نظر ميگيرند و براي دخترها رنگ صورتي. به نظر میآيد برخی کشورها به شدت تحت تاثير فرهنگشان هستند. مثلا فرهنگ مشرق زمین سیاه و رنگهای تیره را دوست دارند و فرهنگ مغرب زمین قرمز و زرد و رنگهايي از اين قبيل را ميپسندد.
آیا رابطهای بین رنگ و تاثيرش بر روح انسان وجود دارد؟
بله قطعا. فرد وقتی حال روحي بدي دارد، در کمدش را كه باز میکند رنگهای تیره را برميدارد و هنگامي كه حال مساعدي دارد و شاد است، رنگهای روشن را انتخاب ميكند. در عزا بسیاری از مردم رنگ سیاه میپوشند و در عروسی و جشن و شادی رنگهاي روشن؛ پس اين دو رابطه بسيار نزديك و اثرات دوجانبهاي بر هم دارند. گاهي هم امكان دارد به زور به ما رنگ روشن را مثلا در لباس و پوشاك تحميل كنند، در اين صورت هم حتي قدری حال ما بهتر خواهد شد.
طيفهاي مختلف رنگي را چگونه ميتوان در چيدمان و فضاي مختلف منزل وارد كرد؟
برای هر اتاق و فضا، نميتوان رنگ خاصی را نسخه نوشت و توصيه كرد. اما بهتر است رنگهاي روشن و متناسب با رنگهاي اطرافش را انتخاب كنيم. مثلا تصور کنید تمام اتاق خواب قرمز تیره باشد، این روی فرد تاثیر منفی دارد و او را عصبی میکند؛ یا آشپزخانه قهوهای تیره با تمام وسایل تیره، كه اين اصلا زیبا نیست و اشتها را هم از بین میبرد. به نظر من هر رنگی انتخاب میشود باید روشن باشد؛ مثلا برای آشپزخانه رنگ سفید خیلی مناسب است. اما برای اتاق کودکانی که در سنین قبل از مدرسه هستند، باید رنگهای روشن و داغ مثل زرد و قرمز استفاده کنیم. بهتر است روی دیوار اتاق كودكمان طرحهايی كه به آن علاقه دارد بكشيم، مثل بعضی از شخصیتهای کارتونی. براي رعايت سلامت كودك هم بهتر است از مبلمان و صندلیهاي فایبرگلاس رنگی استفاده كنيم. در بين خانوادهها مد شده كه هرچه سن كودك و فرزند بالا ميرود، رنگهاي انتخابي براي اتاقش هم كمي تيرهتر ميشود، اما اين روش درست نيست و بايد از طيف همان رنگهاي روشن استفاده كرد تا بچهها روحيه شادي داشته باشند. اگر به مکانهایی مثل دانشگاه و فضاهای کاری دقت کنید، بيشتر رنگهای تیره میبینید؛ گویا پرستیژ علمی و حرفهای یک فضا به رنگش مربوط ميشود. مثلا یک تالار علمی نمیتواند زرد باشد ولی تالار تئاتر میتواند زرد و قرمز باشد.
از نظر روانشناسي چطور؟ بهتر است بيشتر چه رنگهايي در خانهها به كار ببريم، آن هم خانههاي امروزي كه متراژهاي محدود و كوچكي دارند.
انتخاب این رنگها در تخصص معمارها و دکوراتورهاست و البته به سليقه شخصي افراد هم بايد بسيار توجه شود. در خانههايي که در حال حاضر بسیار کوچک و محدود هستند، (مثلا فضاهای 50-40 متری و کوچک كه باید آنها را بزرگ نشان دهیم) ميبايست از رنگ روشن استفاده کنیم. من رنگ خاصي را توصيه نميكنم، هر رنگی را که دوست دارید به کار ببرید فقط در طیف روشن باشد. بهترین رنگ روشني كه ما در خانههاي مردم ايران بيشتر ميبينيم رنگ استخوانی براي ديوار است. اتاق کودکان هم بايد به رنگ دلخواهشان باشد اما طيف روشن آن را انتخاب كنيد. رنگها را باید با توجه به فصل و عواملي مانند كثيفي و... به سرعت عوض کرد. براي فضاهای کاری بايد چیدمانی انتخاب کرد که چرکتاب باشد و به دليل رفت و آمد زياد، زود كثيف نشود. البته رنگهاي تيره بر روي مراجعان و بيننده تاثير خوبي ندارد. موضوع بعدی فرهنگ مردمی است که به آن محل مراجعه میکنند. بعضيها وقتي وارد فضايي ميشوند، مبلمان و فضا را متعلق به خودشان میدانند و آنجا را کثیف نمیکنند. در نتیجه ما برای انتخاب رنگ در فضاهای کاری باید پارامترهای زیادی را مدنظر داشته باشیم و نمیتوانیم صرفا سلیقه را درنظر بگيريم. در غرب این پارامترها کمتر مورد توجه است. در آنجا وقتی وارد محیط کاری میشوید، ممکن است رنگهاي قرمز و زرد و نارنجی را هم ببینید كه به فرد احساس لذتبخشی ميدهند و براي فرهنگ آنان جا افتاده است.

چرا ما در ايران گرفتار رنگهاي تيره شدهايم؟ آيا اصلا اين نوع انتخابها قانون هستند؟
در گذشته ما رنگها را بیشتر از ميان طبیعت انتخاب ميكرديم؛ شما اصلا در طبیعت رنگ سیاه نميبینید اگر هم وجود داشته باشد این سیاه بسیار بهجا انتخاب شده است. زیباترین رنگ روشن را در آسمان آبی ميبينيد که بسیار زیباست. من در ساحل دریا زندگی کردم و بزرگ شدم، یعنی بین دو سطح آبی و زیبا. انتخاب رنگ بر حسب مکان جغرافیایی هم فرق میکند، شهر بارانی و سرد، رنگ تیره میطلبد و براي شهر آفتابی رنگهاي روشن مناسبتر است. انتخاب رنگها قانون نيستند بلكه قراردادند، این قرارداد اجتماعی مشرق زمین است كه اين رنگها را استفاده كند. این سليقهها را ميتوان تغییر داد ولی سالها وقت میطلبد. ما به یک آدم شصت ساله متعصب نمیتوانیم بگوییم کراوات قرمز بزند. فكر نكنيد كه ما از قديمالايام به اين رنگها تمايل داشتيم. هرودوت نخستين تاريخنگار يوناني درباره ایران نوشته که ایرانيان مردمی هستند بسیار زیبا كه رنگهای روشن میپوشند و لباسهایشان اطلس گلدار است. بعدها با گذشت زمان فرهنگمان تغییر کرد و بیشتر تمایل به رنگهای تیره پیدا کردیم. البته در شهر رشت که من زندگی میکردم مثلا20 سال پیش مردم همه رنگهای روشن میپوشیدند، لباس زنهاي شمالی بهترين گوياي اين مطلب است. جالب است که در دين اسلام هم به رنگ سیاه تاکید نکردهاند ولی مردم سیاه را انتخاب کردند، در حالي كه سیاه مکروه است. در هيچ كدام از دينهاي آسماني هم تمايلي به رنگ تيره وجود ندارد، مثلا در دین مسیح بیشتر رنگ سفید مطرح است. عادت ما هم البته شرط مهمي است. مثلا در شهر ما _ رشت _ هرکسی میخواست خانهاش را رنگ کند، آبی را انتخاب میکرد. چون آنها به آبی آسمان و آبی دریا عادت کردهاند. رنگهای تیره افراد را گرفته و افسرده میکند، حداقل باید تیره و روشن انتخاب کرد نه صرفا رنگ تيره. به نظرم اگر به افراد آزادی انتخاب میدادند، به رنگهای روشن و شاد تمايل داشتند.
شما بیشتر در منزلتان از چه رنگهایی استفاده کردهاید؟
خانه من با رنگهاي قرمز، سرخابی، صورتي و سفید تزئين شده است. مبلمان هم از طیفهای قرمز است. هیچ رنگ مشکی نداریم به جز تلویزیون و رنگ قهوهاي وسایل چوبی. آشپزخانه و پردهها هم سفیدند.
اگر دقت كرده باشيد بيشتر مردم به سالنهاي پذيرايي، نشمين و جاهايي كه ديد بيشتري دارد توجه ميكنند و فضايي مانند سرويس بهداشتي را در نظر نميگيرند. در نتيجه نه به چيدمانش توجه ميكنند و نه به رنگ آن، در صورتی که اين فضا هم بسيار مهم است.
بله در خانوادههاي ايراني اين مساله زياد به چشم ميخورد. به نظر من براي سرويس بهداشتي رنگ سفید مناسب است. چون بايد این محیط بهداشتی و تمیز باشد و بهداشتیترین رنگ هم رنگ سفید است. البته من در يك هتل تمام سرویس بهداشتی را سورمهای دیدم كه بسیار زیبا بود ولی فضا کمی دلگير شده بود.
حالا از رنگ بگذريم و به مبحث مهم ديگر يعني چیدمان برسيم. به نظر شما بهترين چيدمان از لحاظ روانشناسي چه ويژگيهايي دارد؟
سادگي مهمترين عنصري است كه بسياري آن را ناديده ميگيرند. سادهترین چیدمان و بهترین آن، استفاده از حجمها و وسایل کوچک و ساده است؛ به طوری که فضای خانه کمی خالی دیده شود. مثلا در گوشهای چند صندلی و يك میز قرار دهیم نه اینکه همه فضا را با انواع مبلمان پر كنيم. چيدمان خلوت و خالي، فضا را بزرگتر نشان ميدهد. با رعايت اين ويژگي ميتوانيم جای وسایل را هم زود به زود تغییر دهيم و چیدمان متفاوتي را تجربه كنيم. مبلهاي بزرگ و آمریکایی جز اینکه فضا را بیهوده پر كرده و افراد خانه را خسته كنند فایده ديگري ندارند مگر اینکه فقط یک راحتی را با اين سبك در خانه استفاده كنيم. بعضی خانهها مثل فروشگاه مبل است، وارد خانه كه ميشويد انواع میز و صندلیها را ميبينيد كه بيننده را زود هم خسته ميكند. ما در حال حاضر با خانههای کوچک روبهرو هستیم، پس بهتر است وسايلمان را هم متناسب با فضا انتخاب كنيم. مبلمان تاشو بسيار مناسبند، در اين صورت ميتوانيم به نحو احسن از فضا استفاده کنیم و به آرامش برسيم. يا اگر اتاق خوابمان كوچك است از تختخواب تاشو استفاده كنيم. تابلوهای دیوار هم بسیار مهم هستند، شكلهاي درهمي كه فقط چشم را خسته ميكنند مناسب نيست.

عنصر مهم ديگر در چيدمان، وجود گل است. چه خوب ميشد اگر در خانهها حضور موثر گل را ببينيم و چه بهتر که گلهاي استفاده شده طبیعی باشند. به نظر من اصلا زندگی بدون گل معنايي ندارد. گلهای داخل آپارتمان معمولا سبز هستند و کم گل دارند اما روح عجیبی به خانه میدهند. الان ما در آپارتمانها میتوانیم گلهایی با گلدانهای کوچک استفاده کنیم. این گلها آب زیادی هم نیاز ندارند شايد هفتهای دو بار، اما خلق و خوي خانه را تغيير ميدهند. در واقع با گل، زندگی را وارد خانه کردهایم. ما خیلی از طبیعت فاصله گرفتیم، اینقدر که دیگر آرامشمان هم از بین رفته است. اغلب در مجتمعها و آپارتمانهای سيمانی و سنگی زندگی میکنیم و چشممان مدام بر روی این مصالح بیروح میچرخد! به همين دليل گل عنصر مهم و از نظر رواني حياتي ميشود.در بسیاری موارد میتوانیم پرده نداشته باشیم، بهخصوص اگر منظره زیبایی پیش رویمان باشد، بهتر است به جاي پارچههاي رنگارنگ به طبيعت نگاه كنيم. در اینجا ما در برجها و آپارتمانهای مرتفعی زندگي ميكنيم که روحمان را خسته و کسل میکند.
به نكته خوبي اشاره كرديد، اينكه در خانه انواع مختلف مبلمان را به وفور ميبينيم. اين معضل فقط محدود به مبلمان نميشود انواع ظرف و ظروف و... كه بيش از نياز خانوادههاست و تمام فضاي خانه را بيهوده اشغال ميكند.
مردم در ایران خیلی تمایل دارند اشیاء بزرگ بخرند، علاوه بر این، زیاد و بيش از اندازه هم میخرند. سپس اين وسايل مختلف و زياد را فشرده کنار هم میچینند به طوري كه عبور از بین آنها در خانه سخت میشود. گاهي سعي ميكنيم اين وسایل اضافی و زیاد را یک جایی و یک جوری جمع كنيم مثلا همه را زیر تخت میگذاریم در صورتی که زیر تخت باید خالی باشد. با این كار علاوه بر زحمت زياد در تميز كردن خانه و وسايل، حشرات موذی هم زياد در اين جور جاها جمع ميشوند. با ورود وسيله جديد به جاي اينكه وسيله كهنه و قديمي را دور بريزيم آن را نگه ميداريم، فکر میکنیم روزی به دردمان میخورد. من تجربه کردم و دیدم هیچ روزی به دردمان نمیخورد، اسباب اضافی را باید از خانه دور کرد.
از پرده صحبت كرديد، اينكه بهتر است در خانه پرده نداشته باشيم. در فرهنگ و مذهب ما حفظ حریم خصوصی بسيار مهم است. ما ايرانيها دوست نداريم حوزه و حریم خصوصیمان مورد تعرض قرار بگیرد. بنابراین به پرده در خانه هم بسيار اهميت ميدهيم و جرء لاینفک خانههايمان شده است.
درست است و به همين دليل باید الزاما در خانه پرده داشته باشیم. اما میتوانیم از پردههای نازکی استفاده کنیم که طبیعت و یا فضای آن طرف پرده هم دیده شود نه اینکه کاملا پوشیده و مخفی شود. ميتوان از دو نوع پرده استفاده كرد، یک پرده تیره و يك پرده روشن براي زمانهاي روز و شب. به نظر ميرسد در ايران براي انتخاب پرده هم گرفتار مد شدهايم. اما باید در انتخاب پرده تجدیدنظر کنیم. حداقل باید پردههای روشن و توری استفاده کنیم، همان پردههاي توري كه در گذشته و در خانههاي قديمي بود. به اين ترتيب از نور هم بهره بردهايم.
در اتاق نوجوانها و جوانها وسایل ریز و درشت زیاد میبینیم. آنها دوست دارند از در و دیوار اتاقشان پوستر هنرمندان و ورزشکاران محبوبشان آويزان باشد و انواع و اقسام وسايل را جمع كنند. رفتار والدين بايد با آنها چطور باشد، درست است كه چيدمان و انتخاب وسايل را به عهده خودشان بسپاريم؟
بله بسيار درست است. بايد وقتی وارد اتاق يك فرد جوان میشویم، احساس جوانی کنیم. يعني سريع حدس بزنیم اینجا اتاق کیست يا در چه رده سنياي قرار دارد. باید بگذاریم جوانمان هرطور دلش میخواهد اتاقش را دکور کند. اتاق دخترها به نسبت كمي مرتبتر است، شايد در آنجا گلدان گلي زيبا هم ببينيد و در پسرها كمتر اين موارد مشهود است. شاید اصلا اتاقشان هم خیلی شلوغ باشد، اما خودشان میدانند هر وسیلهای را کجا گذاشتهاند. تمیزی اتاق را هم باید به خودشان بسپاریم.
نظرتان درباره نمای خانههاي امروزي چيست؟ مثلا در گذشته بيشتر از آجر و سیمان در نماي خانه استفاده میکردند اما در حال حاضر ما شاهد انواع سنگهای مصنوعی و طبیعی و... هستيم. و اين مصالح مختلف چه تاثير رواني بر افراد ميگذارد؟
در گذشته از گل و خاک استفاده ميشد و کاشیهای بنددار زيبا را ميديديد. حالا سنگهاي تراورتن ميگذارند كه به نظر من نمای ساختمان را مانند قبرستان میكند. اين اواخر استفاده از شیشه هم بسيار زياد شده كه تمیز كردن آنها بسيار مشكل است و در هنگام زلزله هم خطرات زيادي به وجود ميآورد. به معماري هم كه دقت كنيد ميبينيد كه در ايران انگار سبکهای معماری را به شكل بدي با هم تركيب كردهاند؛ به نظر ميرسد كه ما در معماری ایرانی كمي بیهویت شدهایم.
به نظرتان كسي كه ميخواهد شرايط روحياش را تغيير دهد، چه تغییری در چیدمان و رنگ فضاي خانهاش بدهد تا کمی آرامش پیدا کند؟
به نظر من آدمهاي افسرده معمولا به دنبال خاطرات گذشته هستند مثلا دوست دارند بروند خانه مادربزرگشان تا كمي از دوارن كودكي برايشان تداعي شود. شايد در خانه خودش همه چیز مدرن باشد، موسیقی انواع رپ و پاپ و... پخش شود در نتيجه حال روحي فرد بد میشود چون اين چيزها از گذشتهاش نشات نگرفته است. وجود وسايل قدیمی همراه با خاطرات گذشته ما را آرام میکند. اگر ميشد بهتر بود اتاقی درست میکردیم مخصوص این روزها، اتاقي ویژه به سبک قدیمی که در آن بازگشت به گذشته داشته باشیم.
با توجه به اینکه خانهها کوچک شده و افراد نمیتوانند چنين فضا يا اتاقي را به اين كار اختصاص دهند، چه راه حلي پيشنهاد ميدهيد؟
ميتوانيم یک فضای کوچك و محدود مثلا یک گوشه و كنج خانه را به اين سبك بچينيم. آنجا تمام آنچه که ما را به گذشته متصل میکند بگذاریم. شاید گلابدان، قرآن، تسبیح و تصاویری از آدمهایی که دوستشان داریم؛ اين این گوشه گوشه مقدسی میشود. البته یک دستور جدیدی هست که میگويد اینطور فضاها آدم را افسرده میکند که به نظر من اینطور نیست. باید ببینیم چه کسی چه چیزی میخواهد نه اینکه خط و قانون بدهیم.
بسیار عالی بود